تبلیغات
فارض نت اخی جهان - مطالب ابر سخنان حکیمانه ویلیام شکسپیر

* «آدم تبه کار می رود ولی شرش بعد از او می ماند.»

* «آن کس که جرأت انجام کارهای شایسته دارد، انسان است.»

* «آن کس که مال مرا بدزدد، چیز بی ارزشی را ربوده است، اما آنکس که نام نیک مرا برباید، جزئی از وجود مرا می برد که او را غنی نمی کند اما در واقع مرا حقیر می سازد.»

* «آیا می دانید که انسان چیست؟ آیا نسب و زیبائی و خوش اندامی و سخنگوئی و مردانگی و دانشوری و بزرگ منشی و فضیلت و جوانی و کرم و چیزهای دیگر از این قبیل، نمک و چاشنی یک انسان نیستند.»

* «از دست دادن امیدی پوچ و آرزوئی محال، خود موفقیت و پیشرفت بزرگی است.»

* «اگر در این جهان از دست و زبان مردم در آسایش باشیم، برگ درختان، غرش آبشار و زمزمه جویبار هریک به زبانی دیگر با ما سخن خواهند گفت.»

* « اگر دوازده پسر داشتم و همه را به طور یکسان دوست می داشتم و یازده پسرم را در راه میهن قربانی می کردم، بهتر از این بود که یکی یکی در بستر خواب بمیرند.»

* «امان از وقتی که مردم، دزد عقل را به گلوی خود بریزند، منظور از دزد عقل، مشروبات الکلی است، واقعأ که هیچ عاقلی این کار را نمی کند.»

* «اندیشه ها، رؤیاها، آه ها، آرزوها و اشک ها از ملازمان جدائی ناپذیر عشق می باشند.»

* «ای فتنه و فساد، تو چه زود در اندیشه مردان نومید رخنه میکنی.»

* «بدی های ما در دنیا به یادگار می ماند و خوبی هایمان همراه با ما به گور می رود.»

* «برای دشمنانت کوره را آنقدر داغ مکن که حرارتش خودت را نیز بسوزاند.»

* «به دست آور آنچه را که نمی توانی فراموشش کنی و فراموش کن آنچه را که نمی توانی بدست آوری.»

* «تردیدهای ما خائنینی هستند که با نصایح خود، ما را از حمله به دشمن باز می دارند، درحالی که تصمیمی راسخ و حمله ای به موقع می تواند فتح و پیروزی را نصیب ما سازد.»

* «تملق خوراک ابلهان است.»

* «جوانی و پیری با یک دیگر قابل مقایسه نیستند. جوانی مایه نشاط و سعادت است و پیری موجب فلاکت و حسرت. جوانی نیمروز زندگانی است و پیری شبانگاه ظلمانی. جوانی دوره خودنمائی و شجاعت است و پیری روزگار ترس و مذلت، جوان چون آهوی وحشی با نشاط و غرور در وادی زنگی می دود و پیر چون مردی لنگ آهسته و با هزار زحمت ، قدم بر می دارد.»

* «جوانی جرعه ای است فرح انگیز ولی حیف که به پیری آمیخته است.»

* «چراغ کوچکی در شب ، تاریکی را می شکافد و به اطراف نور می دهد، کار خوب اگرچه کوچک و ناچیز باشد در نظر من کوچک و ناچیز نیست.»

* «در آسمان و زمین بیش از آن چیزی که در رؤیاها و فلسفه بافی های خود می بینید، وجود دارد.»

* «در سرتاسر اعمال بشر، جزر و مدی موجود است که اگر آدمی در مجرای آن واقع شود، به ساحل سعادت می رسد وگرنه سراسر عمر وی در گودال های بدبختی و فلاکت سپری خواهد شد.»

* «در سینه خود شراره ای آسمانی دارم که نامش وجدان است.»

* «دشمنان بسیاری دارید که نمی دانند چرا دشمن شما هستند ولی همچون سگ های ولگرد هنگامی که رفقایشان بانگ بردارند، آنها نیز پارس می کنند.»

* «دنیا مانند یک تماشاخانه است، هرکس رل خود را بازی می کند و سپس مخفی می شود.»

* «دوستی نعمت گرانبهائی است، خوشبختی را دوبرابر می کند و از بدبختی می کاهد.»

* «دنیا، سراسر صحنه بازی است و همه بازی گران آن به نوبت می آیند و می روند . نقش خود را به دیگری می سپارند.»

* «دیدن و حس کردن، وجودداشتن است، زندگی در اندیشه است.»

* «دیوانه خودش را عاقل می پندارد و عاقل هم می داند که دیوانه ای بیش نیست.»

* «زنبور هرچقدر باشد، گل از آن بیشتر است؛ دل های ماتم زده هر اندازه باشند، قلب های شاد زیادترند.»

* «زندگی از تار و پود خوب و بد بافته شده است، فضیلت ما وقتی می تواند بر خود ببالد که از خطاهای ما شلاق نخورد و جنایت های ما وقتی نومید می شود که مورد ستایش فضیلت های ما قرار نگیرد.»

 

* «سعادتمند کسی است که به مشکلات و مصائب زندگی لبخند زند.»

* «شادمانی در خانه ای است که مهر و محبت در آن مسکن دارد.»

* «شخص عاقل و هشیار به هرجا قدم بگذارد، سعادت و فراغت بال همراه اوست زیرا در جهان بجز خوبی و زیبائی چیزی نمی بیند.»

* «عقل و هوش خود را با خوشی و نشاط دمساز کن تا هزاران آسیب از میان برود و عمرت دراز شود.»

* «علامت و نشان حقیقی اصالت و علو شأن، نوازش و ترحم آمیخته با شادمانی و گشاده روئی است.»

* «کاری که وظیفه و صمیمیت در آن دخالت دارد، خلل پذیر نیست.»

* «کسانی که دنیا را از دست می دهند آن را با فکر و وسواس می خرند.»

* «کشنده تر از نیش مار، بچه حق ناشناس است.»

* «کینه پنهان نمی ماند.»

* «گریه ما وقت تولد از آن رو است که به صحنه بزرگ جنون و حماقت وارد شده ایم.»

* «مردی که دردرون خویش موسیقی ندارد و نداهای خوش و دلنشین او را تحت تأثیر قرار نمی دهد، برای خیانت، توطئه و غارتگری مناسب می باشد و هیچ کس نباید به او اعتماد کند.»

* «مسکنت در کوی هنرمندان و رنجبران راه ندارد و شادمانی در خانواده ای است که مهربانی در آن جا حکومت می کند.»

* «مصائب خود را مانند لباستان با کمال بی اعتنائی تحمل کنید.»

* «من از خوشبختی های این جهان بهره مند گردیده ام زیرا در زندگی عاشق شده ام.»

* «من همیشه میل دارم از اشخاص نجیب پیروی کرده و از آنان چیز بیاموزم.»

* «موفقیت هائی که نصیب بشر شده عمومأ در سایه تحمل و بردباری بوده است.»

* «می دانیم که چیستیم اما نمی دانیم که چه می شویم.»

* «وجود ما به منزلهٔ باغی است که ارادهٔ ما باغبان آن است.»

* «وقتی ناراحتی بزرگی پیش آید، رنج و غم های دیرین از یاد می رود.»

* «هر اندازه گناهی بزرگ کهنه شود و به حال اختفا باقی بماند سرانجام هنگام مرگ یا بروز خطر، چون فرصت کشف آن فرا رسد، به صورت موحشی زهر خود را برجان آدمی می ریزد.»

* «هر چه را که دوست داری بدست آور وگرنه مجبور می شوی هر چه را که بدست می آوردی دوست داشته باشی.»

* «هرکس فقیر و قانع باشد ثروتمند است.»

* «همیشه حرف حق را بدون بیم بیان کن و شیطان را خجل ساز.»

* «همیشه کار کنید و بکوشید تا جامه افتخار و عظمت را بپوشید، همیشه در نظر داشته باشید که افتخارات تازه ای به دست آورید زیرا افتخارات گذشته همچون شمشیری است که زنگ زده و از رونق افتاده باشد.»

* «هیچ چیز ، بد یا خوب نیست، فقط نیروی اندیشه بدی و خوبی و سعادت و شقاوت را می آفریند.»

* «یقینأ رفتار حکیمانه یا وضع جاهلانه همچون بیماری از شخصی به شخص دیگر سرایت می کند، پس لازم است که انسان ها مواظب انتخاب معاشران خود باشند.»

 




:: كلید واژه ها: سخنان حکیمانه ویلیام شکسپیر ,
: قدیر پیری اخی جهانی
: سه شنبه 31 خرداد 1390